خوش آمدید

جستجو

تبلیغات





این نقاشي‌ست كه مرا مي‌كِشد(گفت و گوی روزنامه ستاره صبح با امیرمحمد قاسمی زاده)

    سیدمحمد صادق سیادت: هنرهای تجسمی در زمانه کنونی، چندان حال و روز خوشی ندارد، چه اینکه تمام حوزه‌های هنری، این روزها، روزهای خوبی را سپری نمی‌کند. از سوی دیگر رواج و شیوع حراجی‌های هنری و بازاری که عرضه و فروش آثار هنری را می‌طلبد، در عین آنکه می‌تواند زمینه‌ای برای تامین سرمایه و حمایت از هنرمندان باشد، از سوی دیگر با سوق دادن آثار به سمت علاقه و سلیقه همومی، می‌تواند زمینه تنزل هنر را فراهم آورد.
    در این میان هستند هنرمندانی که به دور از این اغتشاش و ازدحام، تنها به هنر خود می‌اندیشند و سعی دارند آنچه را که در ذهن دارند بی‌توجه به سلیقه عموم، بر روی بوم نقاشی بپاشند یا بر پیکره‌‌ای حجمی بدمند. امیرمحمد قاسمی‌زاده، بی‌تردید یکی از این هنرمندان است که در عین جوانی، سال‌هاست به ارائه هنرش از طریق رنگ و حجم و تصویر پرداخته است.  
    اميرمحمد قاسمي‌زاده، نقاش، مجسمه‌ساز و فيلم‌ساز متولد 1358 در تهران،فارغ‌التحصیل كارشناسي ارشد در رشته نقاشي، تاکنون آثار بسیاری را خلق کرده و در نمایشگاه‌هایی متعددی شرکت کرده است. همکاری با تهمینه میلانی در فیلم «دو زن» و «نیمه پنهان» بستری شد برای فعالیت سینمای او. بخشی از فعالیت‌های هنری او بدین شرح است:
    حجم و مجسمه
    - مجسمه بوعلي سينا و فردوسي ( برنزي - نصب در مركز دائره‌المعارف بزرگ اسلامي - ١٣٨٢) 
    - مجسمه استاد عباس سحاب، پدر كارتوگرافي ايران (موزه جغرافيايي سحاب - ١٣٨٢)
    - مجسمه علي‌اكبر دهخدا
    - مجسمه كمال المك ( برنزي - به سفارش استاد پرويز تناولي - نصب در پارك مجسمه هشتگرد - ١٣٨٥)
    - طراحي و اجراي تنديسِ جايزه فروغ فرخزاد (١٣٨٥)
    -طراحي و اجراي تنديس جايزه بنيادِ توس / لندن (١٣٨٦)
    - مجسمه تمام‌قد از دكتر محمد مصدق (نصب در اسپانيا -١٣٨٧)
    - مجسمه انسان و كتاب (نصب در ضلع جنوبي پارك آب و آتش - ١٣٨٨)
    - مجسمه فردوسي در قاب سنگي (نصب در ضلع جنوب شرقي ميدان آزادي - ١٣٩٠)
    - مجسمه احمد شاملو (موزه شاملو ١٣٨٣)
    - مجسمه سيمين بهبهاني(١٣٨٦)
    - مجسمه دكتر احمد اقتداري (1391)
    -مجسمه ايرج افشار(١٣٩١)
    آثار و نمایشگاه‌ها
    - برگزاري نمايشگاه انفرادي، گالري لازاريان -١٣٨٣ 
    - انتشار كتاب ياد بامداد، طرحها، نقشها و حجم‌هايي از احمد شاملو- ١٣٨٥
    - نقاشي مجموعه پرتره‌هاي مشاهير جغرافيايي ايران از قاجار تاكنون - بخش جغرافياي گفتو‌گوي تمدنها ١٣٨٢
    - طراحي دهها تن از برجستگان علمي و فرهنكي به سفارش موزه دائره‌المعارف بزرگ دارآباد.
    - برگزاري نمايشگاه يادْمركب‌ها - گالري مينا - ١٣٨٨
    - مجموعه‌اي از نقاشيها و طرح‌هاي  صادق هدايت با تكنيك‌هايي متنوع – به همراه كوتاه‌گزيده‌هايي از آثار وي.
    - مجموعه نقاشي‌هايي با عنوانِ «چوب زخم»
    فعاليت‌هاي سينمايي 
    - فيلم مستند «مجسمه - يك دريچه آزادي» از سيمين بهبهاني 
    - فيلم «احمد آباد كجاست؟» یادبودی برای دكتر محمد مصدق
    - ساخت فيلم «مجسمه فردوسي»
    - «برف و بوم»؛ فیلمی در قالب ويدئوآرت به همراه نمايشگاهي از آثار حجم
    در شرح و توضیح وضعیت امروز هنر ایران و آنچه هنرمندان جوان با آن روبرویند، فرصتی دست داد تا به این هنرمند خلاق به‌ گفت‌و‌گو بنشینیم تا از خود و هنرش بگوید، از نام‌ها و آثاری که بر هنرش اثر گذاشته‌اند و در نهایت از حال و آینده هنرهای تجسمی ایران. آنچه در ادامه می‌خوانید، متن کامل این گفت‌‌و‌شنید است.
    ***
    بیشترین تاثیر را چه كسی در آثار شما داشته است؟
    به گمان من واقعا نمي‌شود پاسخ دقيق و قاطعي به چنين پرسشي داد كه بيشترين تأثير را چه كسي بر من و بر آثارم گذاشته است! به همين خاطر كه از رخدادها و اتفاق‌هاي بسياري در زمانها و دورههای مختلفي گذشته‌ايم كه حتی از اندازه اهميت‌شان و میزان اثرگذاری‌شان بي خبريم.
    رویدادهایی که حتی ممكن است به ياد نياوريم و از حضورشان در حافظه ناخودآگاهمان بی‌خبر باشیم، اما با این حال بر ما و بر آثارمان اثرگذار باشند.
    این سخن بر پایه بحثی است كه روانشناسان هم درباره آن متفق‌اند و معتقد به شكل‌گيري شخصيت انسان در سنين كمتر از هفت سالگي‌شان هستند. پس نزديك‌ترين و مهمترين عوامل ساختاري در دورترين سالها نقش بسته‌اند. 
    درخصوص آثار هنري كه بي‌شك با شخصيت هنرمند پيوندي عميق و مستتر دارند، تصاوير روشني از آنها وجود ندارد. بدین وصف، آن چیزها و آن كساني كه موثر در من و آثارم بوده‌اند، مجموعه شرايط و كساني هستند كه محصول روابط متعددي از محيط پيرامون و جغرافيا و تواريخ  دور و نزديك من هستند، همان «عمر جهاني كه بر ما مي‌گذرد» تا خانواده و مسببين اين شكل‌گیري...
    موثرين و معلمينم كه هر كدام در قرني زيسته‌اند، از تاريخ هنر‌های گوناگون در تمام قرون، خاصه تجسمي و شعر و فلسفه. از نقاشان برجسته و هنرمندان بزرگ تا آماتور‌های بي‌مايه و متظاهر به عمق و مدعيان بي‌هنرِ متقلب حتی!
    از اصول آكادميك «مدرسه باوهاس» در آلمان تا مدرسه صنايع مستظرفه كمال‌الملك كه بي‌حضور حاضر بوده‌ام. از مكتب تبريز و هرات و چشم برنداشتن‌ها از مينياتورهای كوچكي به ابعاد بي‌جغرافياي تاريخي به شاهكار‌های كمال‌الدين بهزاد و تا بهزاد معاصر. مسحور آثار استادي به نام «سياه قلم» كه بي‌گمانم نخستين نقاش اكسپرسيونيست جهان است در نگارگري ايراني، قرنها پيش از «كته كل ويتس» و بي‌شمارند نقاشاني كه جهان متأثر از ايشان‌اند، رامبراند و ميكل آنژ و گويا و گوگن، ون‌گوگ و موديلياني، پيكاسو و براك و روتكو، رضا عباسي و سهراب و محصص، تا بي‌شماران نقاشان بي‌نام و نشان و دوره‌گردان و كولي‌وشاني كه راهها رفته و گشوده‌اند، مسير‌های ناممكن را افروخته‌اند و خود در تاريكي خاموش شدند. 
    اما عميق‌ترين تأثير، قاطعيت حضور دائمي كسي‌ست كه دمادم همراه من و دائما با من بوده. نزديك ترين كس. و او من هستم، يا او كه من است.كه جهان را با او تجربه كرده‌ام و تمام ادراكم از اوست كه نگاه من را از جهان به جانم ريخته و لبالب مي‌ريزد كه مدامم از اوست به خط و ربط و رنج و رنگ. در بند و ر‌های اوست كه نقاشي مي‌كشم و زندگي مي‌كشد به دوش!
    «من» بيشترين تأثير و نقش را بر من داشت و هم بر نقاشيها و زندگي‌ام.
    ویژگی مشهود نقاشی‌های شما چیست؟ و این علاقه از کجا ناشی می‌شود؟
    ويژگي نقاشي‌‌های من در تنوعي محسوس‌اند كه در پيوندي مرتبط مي‌شوند با دوره های متنوع زندگي‌ام. هر زماني با نگاه ما و از منظر ديد ماست كه هستي معنايي ديگر پيدا مي‌كند و جهان‌های گوناگوني را به تجربه مي‌گذرانيم كه با ادراك ما به تغيّراند، به همين خاطر نقاشي‌های من در فضا‌های متنوعي سر كشيده‌اند. از تجربه كردن‌های فضا‌های كلاسيك و طبيعت‌گرايانه (ناتوراليسم) و رئاليسم‌هایی با شيوه‌های شخصي‌تر، تا برخورد‌های مدرن و گاهي به اقتضا مينيمال.
    اين تنوعي كه با نيازها و خواست‌های دروني‌ام بدان پرداخته‌ام اسباب ساختار‌های  گوناگوني را فراهم آورده، در فرمها و شكل‌های نقاشي‌هایم كه در ادامه زمينه‌ساز تجربه‌های گسترده‌تري است در تكنيكها و شيوه‌های اجرايي هر اثر. 
    اما چند سالي‌ست سايه عظيم حقيقتِ پوچي و زوالِ جهان و فرسايش ناگزيرِ زمان مهمترين دغدغده ذهني‌ام درعينيت نقاشي‌هایم شده است و دست هم نمي‌كشد و ناگريز و ممتد خواهد بود... يكي از اين مجموعه ها با چنين تأثير و رويكردي با عنوان «چوب زخم‌ها» است كه در دست اجرا و در شُرُف برگزاري نمايش است.
    اولین باری که کارتان را فروختید چه زمانی بود؟ و چه حسی داشتید؟
    به خاطر دارم خوب. نخستين فروش كار‌هایم به دوران ابتدايي و از همان كلاس اولِ نخست باز مي‌گردد، با معاوضه طرحي يا كشيدن نقاشي در دفتر نقاشي همكلاسيها با غذاها و خوراكي‌های بوفه مدرسه در زنگ‌های  تفريح.
    به غیر از نقاشی آیا فعالیت و دلمشغولی دیگه‌ای هم دارید؟
    سالهاست پا به پاي نقاشي به ساختن حجم مشغول بوده و هستم، ساختن مجسمه و همين‌طور تجربه‌هایي كه از سينما داشته‌ام، از سال‌های ٧٧ همكاري با خانم تهمينه ميلاني در فيلم «دو زن» و بعد «نيمه پنهان» و آشنايي و كار با كارگرداناني چون احمدبخشي، ابراهيم وحيدزاده و... نخسيتن تجربه فيلم‌سازي‌ام  با مستند «يك دريچه آزادي» از بانو سيمين بهبهاني بود به همراه ساخت مجسمه‌اي از ايشان كه در حين ساخت فيلم مي‌انجامد و با پايان فيلم به انجام مي‌رسد و ريخته‌گري (برنز) مي‌شود.
    فيلم‌های ديگري از دكتر محمدمصدق با عنوان «احمدآباد كجاست؟» که در شكل مستندي داستاني بدان پرداخته‌ام و باز بهانه‌ايست براي ساخت و نشان دادن چگونگي شكل‌گيري مجسمه تمام قد دكتر مصدق جهت نصب در اسپانيا.
    فيلم ديگري هست از چگونگی ساخت مجسمه فردوسي كه در جنوب شرقي ميدان آزادي تهران نصب شده است. فيلم ديگري با عنوان «برف و بوم» با بكارگيري ابزاري اين بار در فضاي نقاشي. «فيلم مجسمه» عنواني مستندي دیگر است كه مراحل ساخت مجسمه ها را با توجه به فضاي آن با مخاطب در ميان مي‌گذارد، در واقع سير ساخت مادي و متريالي و هم مفهومي و محتوايي هر اثر را.
    از احساس وابستگی که انسان در حین نقاشی به کار پیدا می‌کند برایمان بگوئید.
    حقيقتا واژه‌اي براي واگويه‌های ذهني حين نقاشي ندارم، آنچنان كه به راستي و درستي بشايد! گاهي كلمات معيوب‌اند. اما پنجره‌ايست و روزني كه باز مي‌شود گاهي به ديواري بي‌روزن. و تنها مي‌توانم بگويم كه؛ من عاشق نقاشي كشيدنم
    اما این نقاشي‌ست كه مرا مي‌كشد. همين و همين خود ادامه‌ايست بي پايان...
    شما برگزار کننده نمایشگاه «برف و بوم» بودید، می‌خواستم از سطح این نمایشگاه و کیفیت کارها بپرسم که از نظر شما این نمایشگاه چگونه برگزار شد و کیفیت آن چگونه بود؟
    نمايشگاه «برف و بوم» با چند آيتم برگزار شد. ابتدا با اكران فيلمي با همين عنوان، آغاز كشيدن و پايان یک تابلوي نقاشي را نشان مي‌دهد كه در پايانِ اكرانِ فيلم، آغاز نمايش اجراي ديگري را به تصوير مي‌كشد.
    همچنین برگزاری ورك‌شاپي در حضور مخاطبين و حاظرين. اين اثر روز پاياني نمايشگاه در مناقصه‌اي به حراج گذاشته شد و به قيمت ٥٥ ميليون تومان خريداري شد. اين نمايشگاه با استقبال بسيار خوب و كم‌نظير مخاطبين روبرو شد. 
    در روز افتتاحيه دكتر جواد مجابي و در روز اختتاميه محمود دولت‌آبادي درباره آثار سخن گفتند. نگارخانه مينا واقع در پاسداران تهران محل برپايي اين نمايشگاه بود که چهره‌های مطرح . نام‌های آشنایی به تماشای آثار آمدند. چهر‌هایي چون؛ 
    دكترجواد مجابي، محمود دولت‌آبادي، ع پاشايي، احمد وثوق احمدي، عباس عارف، يغما گلرويي، سيروس ابراهيم‌زاده، دكتر خسرو پارسا، منصور مؤمني،  ناهيد كبيري، كامران تفتي، كاترين چرخيان، علي عبدالهي، عليرضا عباسي، هيوا مسيح، سيدعليرضا ميرعلينقي، احمد بخشي، حسن نجم، عباس مؤمن‌آبادي، عليرضا مجابي، علي اتحاد، مريم حيدرزاده، منصور آذري، حميد اسفندياري، علي مرادي، مهدي حسني، روزبه نعمت‌الهي، علي اوجي، آرش افشار، ميثم يوسفي، حسين غياثي و... بسياري ديگر از برجستگان حوزه‌های تجسمي، شعر و ادبيات.
    ایده «برف و بوم» چگونه در ذهن شما شکل گرفت؟
    ايده «برف و بوم» را سالها در سر داشتم، همان دغدغه هميشه و هميشه؛ همان بوم سپيد و آغاز يك نقاشي و بعد بارش برفي بي‌امان...
    چهره شاعر پديدار مي‌شود از درون سپيدي بوم و كم‌كم و يك ريز و تند و پياپي با تاش‌های سفيد و بارش زمان دوباره به آغاز خود باز مي گردد، بومي كه پوشيده از خود مي‌شود و در سپيدي مطلق خود، دوباره مي‌شود از نو...
    با شعر برف و صداي احمد شاملو كه گذار عمر را به بارش برف تشبيه مي‌كند:
    نه
    این برف را دیگر
    سر ِ باز ایستادن نیست،
    برفی که بر ابروی و به موی ما می‌نشیند
    تا در آستانه‌  آیینه چنان در خویشتن نظر کنیم
                                                    که به وحشت
    از بلند ِ فریادوار ِ گُداری
                            به اعماق ِ مغاک
                                        نظر بردوزی.
    از نگاه امیرمحمد قاسمی‌زاده هنرهای تجسمی در ایران و کشورهای دیگر چه تفاوتی دارد؟
    به نظر من براي ارزيابي وضعيت هنر‌های تجسمي در ايرانِ اكنون چندان متر و معياري حتی حدودا مشخص و معلوم، در دست نيست. هر چند اين سرزمين هميشه برخوردار بوده از هنرمنداني ممتاز با آثاري درخشان، در تمام طول تاريخ و تا هميشه، اما اين نمي‌تواند گزارشي دقيق با متر و اصولي حرفه‌اي و منتقدانه براي چنين سنجشي باشد، چرا كه سيري مشخص را نمي‌توان به روشني باز جستجو كرد. 
    در اين روزگار تنها تك چهره‌هایي هستند هميشه و تنها به تجرد، در خود خلاصه مي‌شوند و تنها در آثارشان نه در مسيري كه جرياني را بتوان از آن بازشناخت و اسباب تخميني شود جهت بررسي حركت اجتماعي هنر‌های تجسمي خاصه در نقاشي. 
    طبيعي‌ست زماني و در زمانه‌اي كه بستري به شكل زيربنايي در جامعه وجود ندارد و دغدغه‌های فرهنگي و هنري در اولويت سياست‌های كلان مجالي پيدا نمي‌كند، انتظار ارائه محصولي بهتر را نمي‌توان داشت و تنها به فراخور وضعيت موجود به خروجي موجود مي‌انجامد، اما هر زمان كه جامعه بستر مناسب‌تري براي امنيت و رفاه هنرمندان خود فراهم كرده است شاهد ظهور جريان‌هایی مؤثر و تاريخ‌ساز هستيم كه به روشني در مرور دوره‌های مختلف تاريخي دريافتني‌ست. 
    مي‌توان از مهمترين اين دورهها به جريان مشروطيت اشاره داشت و تأثيرات جو حاكم را در كل عرصه‌های اجتماعي نظاره کرد، از ادبيات (شعر و داستان) تا موسيقي و نقاشي و باقي عرصه‌ها.
    با توجه به حضور شما در ایران، وضعیت هنرهای تجسمی را در دوره کنونی چگونه می‌بینید؟
    گاهي چند جريان را در يك دوره تاريخي مي‌توان مورد بررسي قرار داد، كلاسيك‌های مستظرفه و سنت‌گرايان با جريان‌های موازي و متضادي چون نوگرايانِ مدرنيزم.
    جريان مقابلي چون «خروس جنگي» و بعدها ظهور مكاتبي چون «سقاخانه»، حركتي كه در جريان خوشنويسي و نقاشي و گاهي حجم با زنده‌رودي و پيل آرام و رضا مافي آغاز مي‌شود و بسياراني كه سرنوشت‌ساز شدند که شرح و بسط و تحلیل آن در اين مقال نمي‌گنجند. 
    به‌ نظر شما هنرمندان ایران و آثارشان می‌توانند در یک بازار رقابتی با آثار و نقاشی‌های هنرمندان غرب قرار بگیرند؟ در این زمینه چه تمهیداتی را باید رعایت کرد؟
    در سال‌های اخير اتفاقاتي نظير برپایی حراجي‌های مختلف در داخل و خارج ايران از دبي و لندن گرفته تا تهران، جرياني تازه را براه انداخته است، با سرمايه‌های كلاني كه در اين حراجيها تزريق مي‌شد كه رونقي تازه بود.
    بي‌شك نقش سرمايه لازم است و بي‌انكار در تمام عرصه‌های  امروز جهان، مي‌تواند به گستره انتشار آثار و افزودن مخاطبين هنر بيفزايد و كارساز باشد، چرا كه جهان امروز در معيار‌های جهان امروز به سر مي‌برد.
    با این همه و جز اين، این روند اختلال هم به بار مي‌آورد و بروز آثار ارزشمند هنري را بي‌امكان مي‌گذارد و هم هنرمندان را كه در به گاه جريانات باشند و جهان كوك. 
    ايجاد چنين فرصتي در بده‌بستان‌های طبيعي خود از حقوق لازم هنرمندان است و به طور كلي جامعه فرهنگي كشور، اما جريان به سمتي ديگر جاري مي‌شود. گاهي در اين ميان كه جار ديگري دارد و حرف هنر شبيه همان كلام مقدسي است كه فراموش مي شود، در سكوتي گم به زير صداي بلند چكش‌های مدام به چوب حراج كه ميزان ميزان ديگري دارد با سنگ ديگر! سرمايه‌اي كه فراهم‌كننده اهداف هنر و فرهنگ نباشد، سودش زيان است. از خريدار هنر بودن فاصله بسيار است تا خريدن هنر. و هنرمنداني هم در اين ميانه بودند كه به‌ جای آثار هنری‌شان، هنرشان را به سكه‌اي فروختند.
    در چنين بازار‌هایي ارزشها با متر و معيار سرمايه تعيين مي‌شوند و سلایق آنان است كه از جانب مخاطبين هنر تزريق مي‌شود و معيار سرمايه است در دست غالبين، متري‌ست كه شلاق مي‌شود بر گُرده مغلوبين. 
    تصوير، آينه تمام قدي‌ست كه چندان تماشا ندارد.


    این مطلب تا کنون 10 بار بازدید شده است.
    منبع
    برچسب ها : مجسمه ,آثار ,نقاشي ,هنرمندان ,مي‌شود ,فيلم ,هنرهای تجسمی ,احمد شاملو ,وجود ندارد ,بدان پرداخته‌ام ,همين خاطر ,شرقي ميدان آزادي ,
    این نقاشي‌ست كه مرا مي‌كِشد(گفت و گوی روزنامه ستاره صبح با امیرمحمد قاسمی زاده)

تبلیغات


    محل نمایش تبلیغات شما

پربازدیدترین مطالب

آمار

تبلیغات

محل نمایش تبلیغات شما

تبلیغات

محل نمایش تبلیغات شما

آخرین کلمات جستجو شده